به نام خدا

 

تحلیلی دیگر از بوف کور

این تحلیل کاملاش شخصی می باشد و هیچ گونه اصراری بر تایید دیگران نیست و ممکن است با دیدگاه بسیاری از خوانندگان همخوانی نداشته باشد زیرا دیدگاه و نظر  شخصی بنده می باشد

غیر از تحلیل هایی که از داستان بوف کور در کتاب های تحلیل این داستان آمده است دو مقوله دیگر نیز وجود دارد که باید بیشتر به آنها بپردازیم  :

در آخر داستان راوی به پیرمرد خنزرپنزری تبدیل می شود . اگر ما داستان دوم را از نظر زمانی قبل از داستان اول بگذاریم نتیجه میگیریم که پیرمرد خنزرپنزری که در جوانی کوزه گر بوده:

(دایه ام گفت این مرد در جوانی کوزه گر بوده  و فقط همین یک دانه کوزه را برای خودش نگه داشته  و حالا از خرده فروشی نان خودش را در می آورد .) 

 و این کوزه که برایش مانده همان کوزه ای است که پیرمرد قوزی در داستان اول به راوی می دهد و همان نقاشی که راوی بر روی کاغذ می کشد روی کوزه است چون راوی و پیرمرد خنزر پنزری یک نفر هستند .

(تصویری را که دیشب از روی اوکشیده بودم از توی قوطی حلبی بیرون آوردم ، مقابله کردم ، با تصویر روی کوزه ذره ای فرق نداشت ، مثل اینکه عکس یکدیگر بودند – هر دوی آنها یکی و اصلأ کار یک نقاش بدبخت روی قلمدان ساز بود شاید روح نقاش کوزه در موقع کشیدن در من حلول کرده بود و دست من به اختیار اودر آمده بود )

 پس نتیجه میگیریم که راوی در گذشته در نقش پیرمرد خنزر پنزری بوده  که کوزه ای از او مانده و در آخر داستان آن کوزه را پیرمرد قوزی که او نیز همان راوی است می برد و بعدأ در نقش یک نقاش  یکی از سایه هایش( که پیرمرد قوزی می باشد )کوزه را به او می دهد وعجیب نیست که چرا نقش روی کاغذ و نقش روی کوزه یکسان است چون نقاش آن ها یکی بوده امّا در بعد های زمانی و مکانی ماوراء طبیعت می زیسته است .

 

 

همچنین در داستان اول صحبت از شراب کهنه ای بود که در بالای رف قرار داشت

 (گویا به من الهام شد یک بغلی شراب کهنه که به من ارث رسیده بو –گویا به مناسبت تولد من این شراب را انداخته بودند – بالای رف بود .)

و در داستان دوم صحبت از شرابی است که مادرش بوگام داسی برایش به یادگار گذاشته

(دایه ام گفت وقت خداحافظی مادرم یک بغلی شراب ارغوانی که در آن زهر دندان ناگ، مار هندی ، در آن حل شده بود برای من ب هدست عمه ام می سپارد  یک بوگام داسی چه چیز بهتری می تواند به رسم یادگار برای بچه اش بگذارد شراب ارغوانی –  اکسیر مرگ که آسودگی همیشگی می بخشد- شاید او هم زندگی خودش را مثل خوشه انگور فشرده و شرابش را به من بخشیده بود –از همان زهری که پدرم را کشت –حالا می فهمم چه سوغات گران بهایی داده است !

 

اگر ما بغلی شراب بالای رف  که چند قطره از ان را در دهان زن اثیری ریخت را همان شراب که در داستان دوم مادرش برایش به یادگار گذاشته بدانیم پس بغلی شراب بالای رف نیز زهر آلود وکشنده است که راوی با ریختن چند قطره از آن در دهان زن اثیری باعث مرگ او می شود در نتیجه زن اثیری خود به خود نمرده بلکه خوردن چند قطره شراب باعث مرگ او شده است پس درهر دو داستان راوی باعث مرگ زن ها می شود . که در داستان اول نیز غیر مستقیم به زهر آلود بودن شراب اشاره دارد

 :( وانگهی مدت ها بودکه منتظر بودم که به دست داروغه بیفتم . ولی تصمیم داشتم که قبل از دستگیر شدنم پیاله ی شراب زهر آلود را که سر رف بود به یک جرعه بنوشم

 در دو داستان آن شراب را موروثی می داند

 ( ولی قبل از اینکه به دست آن ها بیفتم یک پیاله از آن بغلی شراب ، از شراب موروثی خودم که سر رف گذاشته ام ، خواهم خورد .)

 در داستان اول آن را از پدر به ارث برده و در داستان دوم ارث مادرش است و این همان  عصاره و شیره زندگی است و در واقع در کل داستان شرابی وجود نداشته بلکه همان عصاره زندگی خود را به صورت نمادین شراب در آورده است  که از پدر و مادر خود گرفته است  که در داستان اول

(می خواهم عصاره نه شراب تلخ خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم"این زندگی من است " !